فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
در دوران عقد هستید و فکر می کنید محبتی که می گویند 
بعد ازازدواج پدیدار می شود هنوز به قدر کافی شکل نگرفته است

بنابراین دوست دارید به همسرتان نزدیک تر شوید
و خودتان را به او ثابت کنید

پس به نکات زیر توجه کنید:

❣بشنوید و سرزنش نکنید

همسر شما باید مطمئن شود که درد دل کردن با شما هیچ خطری ندارد
و هرچه بیشتر با شما گفتگو کند احساس نزدیکی، دل سپردگی و تعهد
بیشتری خواهد کرد.


❣به خاطر خودش دوستش بدارید

محبتتان را به او نشان دهید و در این بین، حواستان را جمع کنید تا
متوجه شود او را به خاطر خودش دوست دارید.
نه پولش، نه صرفا چهره اش، نه موقعیت اجتماعی او یا هر چیز دیگری.

درباره علایق،‌ احساسات و چیزهایی که از آنها بیزار است سوال کنید.
بگذارید بداند برای خود او ارزش و اهمیت قائل هستید نه برای آنچه که
می تواند ارایه دهد به این ترتیب او احساس می کند آدم خاصی است.

اگر در موقعیت های سخت کنار او باشید متوجه می شود که او را بخاطر
خودش می خواهید، نه آرامش خودتان.


❣ابراز علاقه کنید

سعی کنید طبیعی رفتار کنید و خودتان باشید و علاقه تان را پنهان نکنید.
اگر همسر شما به سبکی از موسیقی علاقه دارد و از خوانندگانی نام
می برد که تا بحال اسم آنها را نشیده اید تظاهر نکنید که این خوانندگان
را می شناسید و به آنها علاقه دارید. بگذارید او بداند هیچ شناختی از
این سبک موسیقی ندارید اگر خودتان هم به چیزی علاقه دارید بگویید
رفتارهای طبیعی شما او را تشویق می کند که خودش باشد چرا که او
یک آدم خاص است و شما هم یک جور دیگر خاص هستید.
هرگز با دروغ گفتن خودتان را تحت فشار قرار ندهید

نتیجه اینکه شما هر کدام برای خودتان یک انسان منحصر به فرد هستید.

❣حسادتش را برنیانگیزید

از برانگیختن حس حسادت او برای جلب علاقه اش نسبت به خودتان
استفاده نکنید. مرد ها به دلیل همان صفات مردانه ای که دارند روی
موضوع "وفاداری" حساسیت زیادی نشان می دهند.
بیشتر مردان با وجود اینکه چیز دیگری می گویند نسبت به جاذبه و
ظاهر خود احساس نا امنی می کنند.
اگر همسرتان بداند که شما او را جذاب ترین مرد روی زمین می دانید
و به او وفادار هستید متعهد تر خواهد بود.

در مقابل او با دیگران خوش و بش نکنید حتی اگر خودش می خواهد
درباره مسائل عاطفی و خواستگاران قبلی تان حرفی نزنید و با
نقش بازی کردن و وادار کردن همسر آینده تان به تلاش برای
بدست آوردن عشق شما او را شکنجه ندهید.


❣به اندازه فداکاری کنید

در دراز مدت بیش از حد ازخود گذشتگی نشان ندهید.
شاید لازم باشد در دوران عقد،نشان دهید که به قدر کافی با گذشت
هستید اما مراقب باشید این گذشت کردن، تبدیل به رویه همیشگی
نشود. در غیر این صورت، چند سال بعد خواهید دید که از این که در
زندگی مشترک به سهم و حق خود نرسیده اید عصبانی هستید
یا افسرده شده اید یا عدالت در حق شما رعایت نشده است.

مطیع محض بودن یک نفر و همیشه کوتاه آمدن به خاطر طرف مقابل،
می تواند خیلی زود به شما حس بازندگی بدهد.

❣تنش زا نباشید

مردها همیشه هراس دارند که رابطه همسرشان با مادرشان شکر آب
شود.

درست مثل زن ها که نگران رابطه شوهرشان با پدر خود هستند.
پس لازم است که از ایجاد تنش جلوگیری کنید.
با خانواده همسرتان در نیفتید و همیشه و در همه حال جانب احترام
را نگه دارید.

ممکن است اوایل ازدواج، خانواده همسرتان شناخت کافی از شما
نداشته باشند و حرف و حدیث و سوء برداشت زیاد اتفاق بیفتد.
در همه این موارد با بزرگواری و احترام رفتار کنید و به جای آنکه اجازه
دهید حق تان پایمال شود،در نهایت محبت و آرامش سعی کنید
موضوع را توضیح داده و اختلاف را حل کنید.


خوشبخت شوید و زندگی سراسر شادی داشته باشید.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ازدواج , عقد , دلبستگی


تاريخ : دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٥ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()
سقراط می گوید:
"وقتی دیدید سایه انسان های کوچک در حال بلند شدن است... 
بدانید آفتاب سرزمین شما در حال غروب کردن است"
سرزمینی که متفکرانش بیکار باشند و بیسوادانشان شاغل
مشاورانش بیمار باشند، و وکلایش ساکت؛
جوانانش دل مرده باشند، و سالخوردگانش بلند پرواز:
مردانش لحن زنانه داشته باشند، و زنانش ژست مردانه؛
اغنیایش دزدی کنند، و فقرایش کارگری با حقوق بخور و نمیر؛
صادراتش فیلسوف باشد، و وارداتش مواد مخدر،
قبرهایش خریده شوند، و مغزهایش فروخته؛
گورستان تاریخ است .

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سقراط , جملات زیبا


تاريخ : جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

          
     Image result for ‫می ومعشوق‬‎
  

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن

بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را

هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر

زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز

پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است


    حافظ شیرازی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر , حافظ , ادبی


تاريخ : جمعه ۱۳ فروردین ۱۳٩٥ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()
گشت گرداگرد مهر تابناک ،ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان،ای تو گرداننده ی مهروسپهر
برترینش کن برایم این زمان واین زمین

نوروز1395 خجسته باد.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شادباش , نوروز


تاريخ : یکشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٥ | ۸:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

یکی از غذاخوری های بین راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود:

شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.

راننده ای با خواندن این تابلو اتومبیلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش داد و نوش جان کرد.

بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید....که خدمتگزار با صورتحسابی بلند بالا جلویش سبز شده است.

با تعجب گفت:

مگر شما ننوشته اید که پول غذا را از نوه من خواهید گرفت؟!

خدمتگزار با لبخند جواب داد:

چرا قربان، ما پول غذای امروز شما را از نوه تان خواهیم گرفت،ولی این صورتحساب مال مرحوم پدربزرگ شماست!!!

 

لبخندلبخندلبخندلبخندلبخند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , طنز نوشته


تاريخ : جمعه ٢۱ اسفند ۱۳٩٤ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عکس


تاريخ : جمعه ٢۱ اسفند ۱۳٩٤ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر , طنز نوشته


تاريخ : جمعه ٢۱ اسفند ۱۳٩٤ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یک پیرزن که در حال مرگ است.
یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است.
یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.

شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید...
قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید. 
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید. 
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. 
او نوشته بود: 

سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , آموزنده , هوش


تاريخ : پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .


سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .


بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند


روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .


دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .
شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .
معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید ” واقعا ؟ “
“من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! “
“من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . “


دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .
معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .


آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند .

چند سال بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .


او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود . پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .
کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند .. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .


به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : ” آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ “
معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : ” چرا”
سرباز ادامه داد : ” مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . “

پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیز
که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات بامعلم مارک هستند .


پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :”ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . “

او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .


خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .
مادر مارک گفت : ” از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . “
همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : ” من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . “
همسر چاک گفت : ” چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . “
مارلین گفت : ” من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . “
سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :” این همیشه با منه . … . . ” . ” من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه
نداشته باشد .. “
معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .
سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد
افتاد .
بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.
اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بود
که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟
هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید ، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند ، بهتر و راحت تر خواهد بود .
بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , آموزنده , عبرت آمــــوز


تاريخ : شنبه ۱ اسفند ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()
عاشق دراصطلاح اهل معرفت کسی است که ؛
نیت کرده هیچ کاری غیرازشرایط عاشقی که 
عشق ورزی به خوبی وزیبایی ودانایی هست 
را درمعبدعشق انجام ندهد؛
ونیت کند که هر حرف زشت و کار زشت ونگاه
 پلید وغذای پلید را نخورد،
این فرداست که پاک می شود
 
 الهی_قمشه_ای

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دکتر الهی قمشه ای , عشق , عاشق


تاريخ : جمعه ۱٦ بهمن ۱۳٩٤ | ٥:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()
راز شمع چیه؟؟؟
چرا روی کیک تولد شمع روشن میکنند؟؟؟

تا حالادقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای
مقدس چرا شمع روشن میکنند؟

تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن،
و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟

راز شمع چیه؟
عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر می رسیم:
آب...آتش...باد...خاک...ودر دل این چهار عنصر شعور الهی
وجود داره...

اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود
داشته باشند استجابت دعا به شدت اتفاق میفته...

شمعی که میسوزه این چهار عنصر رو با هم داره:
موم شمع:خاک
شعله شمع:آتش
دود شعله:باد
موم ذوب شده:آب
وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی
به شعور الهی متصل تر میشی...

ودعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با
قوانین خیر هماهنگ باشه.

راز شمع اینه....
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن
شمع روشن میکنن و روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه ی
فوت کردنش میگن آرزو کن...!!!


عشق الهی همراهتان


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: راز , شمع


تاريخ : سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳٩٤ | ٤:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

قهوه خوشمزه است …
خوشمزگی اش ،
به همان تلخ بودنش است ،
وقتی میخوریم تلخی اش را تحویل نمی گیریم ،
اما
می گوییم چسبید …!
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست ،
مثل قهوه می ماند …!
تلخ است
اما
لذت بخش …
تلخی هایش را تحویل نگیر …
بخند و بگو عجب طعمـــی !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , زندگی


تاريخ : یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤ | ۱:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

ابوالحسن خرقانی می گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!!

اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!!
او گفت؛ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد...!!!

دوم:مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت...
به او گفتم؛قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت؛من بلغزم باکی نیست...
به هوش باش تو نلغزی شیخ!!!که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...

سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم؛این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت؛تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!

چهارم:زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!!
گفت؛من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست،تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!

تذکره اولیاء عطارنیشابوری 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , جملات زیبا , عطار نیشابوری , ابوالحسن خرقانی


تاريخ : شنبه ٧ آذر ۱۳٩٤ | ٤:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عکس


تاريخ : شنبه ٧ آذر ۱۳٩٤ | ٤:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

قرار نیست در کاری عالی باشید تا آن را شروع کنید
قرار است آن را شروع کنید تا روزی در آن کار عالی شوید.

اعتماد سازی سالها طول می کشد ،در چند ثانیه تخریب می شود و تا ابد ترمیم آن طول می کشد .

 ایستادگی کن تا روشن بمانی ؛شمع های افتاده خاموش می شوند.

دوست بدار کسی را که دوستت دارد حتی اگر غلام درگاهت باشد؛ دوست مدار کسی را که دوستت ندارد حتی اگر سلطان قلبت باشد.

هیچ کدام از ما با “ای کاش”، به جایی نرسیده‌ایم.

“زمان” وفاداری آدما را به شما ثابت می کند ، نه “زبان” .

همیشه یادمان باشد که نگفته هارو می توان گفت ، 
اما گفته هارو نمی توان پس بگرفت .

خودبینی، دیدن خود نیست ، خودبینی، ندیدن دیگران است.

هیچ آرایشی شخصیت زشت را نمی پوشاند !

آدمـها را به انــدازه ی ارزش آنها دوست بدار و به انــدازه ظــرفــیت ایشان ابراز کــن.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , آموزنده


تاريخ : شنبه ٧ آذر ۱۳٩٤ | ٤:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

سایروس نام معروفیست و در روزگار نیاکان ما جزو متداولترین نام‌هایِ مردانه در آمریکا بوده است.

این نام از پادشاهی که در فجر تاریخ می‌زیسته به ما رسیده است.
نام او در صفحات و کتاب‌هایِ بسیاری با توجهی‌ خاص گفته شده است.
سایروس اولین دولت پهناور و منظم جهانی‌ را به وجود آورده است.


( کتاب کورش کبیر، هارولد لمب) ...

 

 حقوق بشر و استراتژی نظامی او، مبنایِ قوانین و اصول کشور‌هایِ ‌اروپایی و آمریکا شد...

سایروس، کوروش به معنایِ همچون خورشید گفته شده است..
 کوروش درست روزگارانی که برده داری و بهره کشی‌ قوانین طبیعی جوامع بودند مرز‌ها را شکست، انسانیت را پدید آورد.

هفتم آبان ماه را روز ورود کوروش به بابل و صدور منشور حقوق بشر او میدانند.

کوروش افتخار تاریخ ماست.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کوروش , افتخار ایران


تاريخ : پنجشنبه ٧ آبان ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

7 آبان روز کوروش بزرگ بر تمام ایرانیان سرتاسر جهان خجسته باد


این روز یعنی 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد روز ورود پیروزمندانه کوروش بزرگ به بابل است که به پیشنهاد سازمان بین المللی پاسارگاد به نام این شخصیت بزرگوار ایران زمین که جهانیان به بزرگی او صحه میگذارند نامگذاری گردیده است .
منشور کروش بزرگ که میراثی جهانی است در سال 1971 به
تمام زبانهای رایج سازمان ملل متحد ترجمه گردیده است و
بدلی از آن در مقر سازمان ملل قرار دارد
بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، در جریان سفر به
تهران، رسماً از استوانه کروش به عنوان نخستین بیانیه حقوق
 بشر یاد کرد و آن را مایه افتخار ایرانیان دانست.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کوروش بزرگ , 7آبان


تاريخ : پنجشنبه ٧ آبان ۱۳٩٤ | ٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رهی معیری , شاعر , شعر , جملات زیبا


تاريخ : چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٤ | ٩:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


حافظ شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را



صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را



شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را



خانم دریایی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنیا را

نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت ،عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را

فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ماها را



آقای کامران سعادتمند:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

نه او را دست و پا بخشم، نه شهری چون بخارا را

همان دل بردنش کافی که من را بی دلم کرده

نمی خواهم چو طوطی من، بگویم این غزلها را

غزل از حافظ و صائب و یا دریایی بی ذوق

و یا آن شهریار ترک که بخشد روح اجزا را

میان دلبر و دلدار، نباشد حرفِ بخشیدن

اگر دلداده می باشید، مگویید این سخن ها را




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: طنز نوشته , شعر , مشاعره , حافظ


تاريخ : یکشنبه ٥ مهر ۱۳٩٤ | ٦:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()
پیک اول را که در پیمانه ریخت
آبرومان در ره میخانه ریخت

پیک دوم را به عشق او زدیم
باده سرشد ما همه هوهو زدیم

پیک سوم را زدیم و سوختیم
تار دل بر پود مستی دوختیم

پیک چهارم پیک اهل راز بود
ساقی با می خوارگان دمساز بود

پیک پنجم پرده را از هم درید
مژده ی کشف وشهود دل رسید

پیک شیشم همرهی داربود
شوق وصل و وعده ی دیداربود

پیک هفتم ما همه ساقی شدیم
ساقی و جام می و باقی شدیم

هفت پیک عشق، مستم کرده است
ساقی امشب می پرستم کرده است

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عشق , می , ساقی , شعر


تاريخ : دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ | ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , عکس , عشق , امید


تاريخ : چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤ | ٥:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

نلسون ماندلا:

نقص یا کمبود زیبایی در چهره یک فرد را؛ اخلاق خوب تکمیل میکند...

اما کمبود یا نبود اخلاق را؛ هیچ چهره ی زیبایی نمی تواند تکمیل کند...

پایه و بنای شخصیت انسان ها بر کردارشان میباشد، و زیباترین شخصیت ها متعلق به خوش اخلاق ترین انسان هاست...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , اخلاق , ماندلا , شخصیت


تاريخ : چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , عبرت آمــــوز , داستان , علم و ثروت


تاريخ : سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عکس , دکتر شریعتی , جملات زیبا


تاريخ : سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آموزنده , عکس


تاريخ : سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , عشق


تاريخ : شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٤ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عکس , جملات زیبا , عبرت آمــــوز


تاريخ : شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٤ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.


شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده درپیله نگاه کرد.

سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.

آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد.

پروانه به راحتی از پیله خارج شد؛ اما بدنش ضعیف و بال هایش چروک بود.

آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد.

چون انتظار داشت که بال های پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند.

هیچ اتفاقی نیفتاد! در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمی دانست این بود که

محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن راهی بود که خدا

برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بال هایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.

آموزه های داستان

- گاهی اوقات تلاش تنها چیزی است که در زندگی نیاز داریم.

-
اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم ،فلج میشدیم

 ، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

- من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

- من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.

- من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد تا کار کنم.

- من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آن ها غلبه کنم.

- من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.

- من محبت خواستم و خدا به من فرصت هایی برای محبت داد.


- من به هر چه که خواستم نرسیدم ...اما به هر چه که نیاز داشتم، دست یافتم.


- بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که میتوانی

بر تمام آن ها غلبه کنی.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , آموزنده , زندگی , خدا


تاريخ : شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٤ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

فروردین...........................انسانهای پاک

اردیبهشت.......................راستی

خرداد..............................رسایی کمال

تیر...................................ایزدباران

مرداد...............................جاودانگی

شهریور........................... شهریاری نیک

مهر................................. پیوستن بامهربانی

آبان................................. آب ها

آذر................................... آتش

دی.................................. دانای آفریننده

بهمن................................ منش نیک

اسفند...............................آرامش


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ماه های ایرانی , خورشیدی , سال , ایران


تاريخ : یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٤ | ٦:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

از زبان پروفسور حسابی:


22 سال درس دادم
1- هیچگاه لیست حضور و غیاب نداشتم.
(چون کلاس باید به قدری جذاب باشه که بدون حضور و غیاب شاگرد بیاد سر کلاس)
2- هیچگاه سعی نکردم کلاسم را غمگین و افسرده نگه دارم!...
(چون کلاس، خانه دوم دانشجو هست)
3-هر دانشجویی دیر آمد،
سر کلاس راهش دادم!
(چون میدونستم اون اگر 10 دقیقه هم بیاد کلاس ، یعنی احساس مسئولیت نسبت به کارش)
4- هیچگاه بیشتر از دو بار حرفم را تکرار نکردم.
(چون به شکلی درس میدادم
که هیچکس نگفت بار سوم تکرار کن)
5- هیچگاه 90 دقیقه درس ندادم!
(چون میدونستم کشش دانشجو متوسط و کم هوش و باهوش با هم فرق داره)
6-هیچگاه تکلیف پولی برای کسی مشخص نکردم!
(چون میدانستم ممکنه بچه ای مستضعف باشه یا یتیم..)
7- هیچگاه دانشجویی را بیرون نفرستادم.
(چون میدونستم بیرون کردن یعنی شکستن غرور)
8- هیچگاه تنبیه تکی نکردم
و گروهی تنبیه کردم!
(چون میدونستم تنبیه گروهی جنبه سر گرمی هست ولی تنبیه تکی غرور را میشکند)
9- همیشه هر دانشجویی را آوردم پای تخته، بلد بود.
(چون میدانستم که کجاش گیر میکند نمی پرسیدم )


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , پرفسور حسابی , عبرت آمــــوز


تاريخ : یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤ | ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

بهترین انتقام این است که

به راه خود ادامه دهید

و اتفاقات بد را فراموش کنید،

به هیچکس اجازه ندهید از تماشای رنج شما لذت ببرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آموزنده , امید , جملات زیبا , مثبت اندیشی


تاريخ : جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤ | ٧:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

در زندگی از چیزهای زیادی می‌ترسیدم و نگران بودم،

تا اینکه آنها را تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم.

 

از " تنهایی" می‌ترسیدم،

 یاد گرفتم "خود را دوست بدارم"

 

  از "شکست " می‌ترسیدم

 یاد گرفتم "شکست یعنی تلاش نکردن"

 

از" نفرت مردم" می‌ترسیدم

 یاد گرفتم " بهرحال هر کسی نظری دارد"

 

از " سرنوشت " می‌ترسیدم

 یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم"

 

از " آینده " می‌ترسیدم

 یاد گرفتم "می‌توان آینده بهتری ساخت"

 

از " گذشته " می‌ترسیدم

 دریافتم " گذشته دیگر توان آسیب رساندن به من را ندارد"

 

و بالاخره از "" تغییر "" می‌ترسیدم تا اینکه یاد گرفتم

 حتی زیباترین پروانه ها هم ، قبل از پرواز کرم بودند

و "" تغییر "" آنها را زیبا می‌کند

 

و البته همه اینها از آنجایی شروع شد

 که یاد گرفتم با هر چیزی که می ترسم فقط باید روبرو شوم تا بتوانم از آن بگذرم...



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آموزنده , امید , زندگی , سرنوشت


تاريخ : جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤ | ٦:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

یک مرد می تواند چندین بار شکست بخورد،
اما تا زمانیکه شروع به عیب جویی و مقصر دانستن دیگران نکند، مغلوب شمرده نخواهد شد.

پذیرش مسئولیت کارها در زندگی اولین قدم برای بهبود شرایط است.

شما نه تنها ستاره فیلم زندگی خود هستید، بلکه فیلم نامه را هم خودتان می نویسید


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , آموزنده , زندگی


تاريخ : سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()
به همسرم گفتم: «همیشه برای من سوال بوده که چرا تو همیشه ابتدا سر و ته سوسیس را با چاقو می‌زنی، بعد آن را داخل ماهیتابه می‌اندازی!»

 او گفت: «علتش را نمی‌دانم. این چیزی است که وقتی بچه بودم، از مادرم یاد گرفتم.»

چند هفته بعد وقتی خانواده همسرم را دیدم، از مادرش پرسیدم که چرا سر و ته سوسیس را قبل از تفت دادن، صاف می‌کند.

 

او گفت: «خودم هم دلیل خاصی برایش نداشتم هیچ‌وقت، اما چون دیدم مادرم این کار را می‌کند، خودم هم همیشه همان را انجام دادم.»
طاقتم تمام شد و با مادربزرگ همسرم تماس گرفتم تا بفهمم که چرا سر و ته سوسیس را می‌زده. او وقتی قضیه را فهمید، خندید و گفت: «در سال‌های دوری که از آن حرف می‌زنی، من در آشپزخانه فقط یک ماهیتابه کوچک داشتم و چون سوسیس داخلش جا نمی‌شد، مجبور بودم سر و ته آن را بزنم تا کوتاه‌تر شود...همین!»

 ما گاهی به چیزهایی آداب و رسوم می‌گوییم که ریشه‌ی آن اتفاقی مانند این داستان است !!!

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , امید , آموزنده , آداب و رسوم


تاريخ : جمعه ۸ خرداد ۱۳٩٤ | ٦:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

همیشه یادتان باشد که وضعیت کنونی شما سرنوشت نهایی تان نیست

روزهای خوب خواهند آمد...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , سرنوشت , امید , مثبت اندیشی


تاريخ : شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ | ۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

وقت رایگان است اما بسیار قیمتی

نمی توانید صاحبش باشید اما می توانید از آن استفاده کنید

نمی توانید نگهش دارید اما می توانید صرفش کنید 

وقتی از دستش دادید هرگز قادر نخواهید بود آن را برگردانید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , وقت


تاريخ : شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ | ۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . 
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. 
او نوشته بود : 
صورتحساب !!! 
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان 
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان 
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان 
بیرون بردن زباله 1000 تومان 
جمع بدهی شما به من :12.000 تومان ! [تصویر:  16.gif][تصویر:  04.gif] 
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت: 
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ 
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ 
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ 
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ 
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است [تصویر:  07.gif] 
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: 
مامان ... دوستت دارم [تصویر:  10.gif][تصویر:  07.gif][تصویر:  08.gif] 
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: 
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!! [تصویر:  35.gif][تصویر:  13.gif] 
قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند. 
بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ...[تصویر:  33.gif] 
کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند. 
نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!! [تصویر:  33.gif] 
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی 
میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان !!! 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , عشق , عبرت آمــــوز , احساس


تاريخ : دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

آموختم که خدا عشق است و عشق تنها خداست؛
آموختم که وقتی ناامید می شوم  خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشد تا دوباره به رحمتش امیدوار شوم؛
آموختم اگر تاکنون به آنچه خواستم نرسیدم خدا برایم بهترینش را در نظر گرفته است؛ 
آموختم که زندگی سخت است ولی من از او سخت ترم...

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , خدا , عشق , زندگی


تاريخ : دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۸:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

* من خود را از روی تعداد موانعی که در مسیرم قرار گرفته است معنی نمی کنم؛

من خود را از شجاعتی که پیدا کرده ام تا هدفهای تازه ام را با جدیت دنبال کنم معنی میکنم...

من خود را از روی تعداد ناامیدی هایی که با آنها موجه شده ام معنی نمی کنم؛

من خود را از روی بخشش و ایمانی که برای آغاز دوباره پیدا کرده ام معنی می کنم...

من خود را از روی اینکه یک رابطه چقدر بطول انجامیده است معنی نمی کنم؛

من خود را از مقداری که تا کنون عشق ورزیده ام و خواهم ورزید معنی میکنم...

من خود را از روی دفعاتی که زمین خورده ام معنی نمی کنم؛

من خود را از روی دفعاتی که روی پای خود ایستاده ام و مبارزه کرده ام معنی می کنم...

  من درد خود نیستم...

من گذشته ام نیستم...

  من آنی هستم که از آتش برخواسته است...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٩:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبور شد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد.

هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حیران مانده بود که چکار کند، سر انجام تصمیم گرفت که ماشینش را همانجا رها کند و برای خرید مهره چرخها به دنبال فروشگاهی برود.

در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.

مرد، اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.

پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.

هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟

دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام، ولی احمق که نیستم...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , طنز نوشته , عبرت آمــــوز


تاريخ : جمعه ٢۸ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

یک آزمایش ساده

 همین الان هرجا که نشستید ودارید این مطلب را می خوانید پای راسستتون را از زمین بلند کنید و در جهت عقربه های ساعت بچرخانید

 حالا با دست راستتون تو هوا حرف ع رو بنویسید

 جهت حرکت پاتون عوض شد؟!؟!

میدانید چرا؟

 چون وقتی می خواهید حرف عین را بنویسید ذهن شما در جهت خلاف عقربه های ساعت حرکت می کند و به همین خاطر پاتون ناخوداگاه جهتش را عوض می کند تا با ذهنتون هماهنگ عمل کند

 این را گفتم برای اینکه یادتون باشد وقتی دارید منفی فکر می کنید ناخوداگاهتون با شما همراه می شود و شروع می کند به رفتار منفی گرایانه حتی اگر شما این را نخواسته باشید!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آموزنده , امید , مثبت اندیشی , زندگی


تاريخ : جمعه ٢۸ فروردین ۱۳٩٤ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

برای رفع فشارهای عصبی باید دو گام برداشت :


گام نخست اینکه برای مسائل جزئی خود را ناراحت نکنید


گام دوم اینکه بدانید : تمام مسائل جزئیست …


"آنتونی رابینز"


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , آموزنده


تاريخ : شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،

طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید،

طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند، 

 طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،  

و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است.

و همیشه خدا را  شکر کنید...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , عشق , خدا , امید


تاريخ : چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ | ٢:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

اﻣﯿﺪ ﯾﻌﻨﯽ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﺩﯾﺸﺐ ﺭﺍ
ﻭﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﺪ
ﺍﻣﯿﺪ ﯾﻌﻨﯽ
ﺑﯽ ﮐﺴﯿﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﮐﻮﻩ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﮐﻦ...
فراموش کن تنهاییت را و عاشقانه ای بساز زیبا
 به نام او که دوستش داری


 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , عکس , عشق , امید


تاريخ : شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

خوشبختی انعکاس تعداد روابط دوستانه ای است که هر کس می تواند داشته باشد،انعکاس تعداد افرادی است که در طول زندگی خود توانسته خوشبخت و هدایت کند.

خوشبختی نتیجه قدرشناسی از داشته ها است و نه میزان نارضایتی از نداشته ها.

قدردان داشته هایتان در زندگی باشید و تا می توانید در خوشبختی و هدایت دیگران تلاش کنید و زندگیتان را بخاطر آنچه که هم اکنون هست دوست بدارید.

  اغلب ما تمایل داریم فراموش کنیم که خوشبختی در نتیجه بدست آوردن نداشته ها حاصل نمی گردد، بلکه از طریق شناختن و قدرشناسی داشته هایمان بدست می آید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آموزنده , جملات زیبا


تاريخ : شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

سبدی هست در اندیشه من
که پر از گل بدهم هدیه به تو

غافل از آنکه تو خود ناب تری
یک جهان گل بخورد غبطه به تو


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عکس , گل , جملات زیبا


تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

نوروزتان خجسته باد


بیاییم همه باهم درسال نوین
راستی را به جای دروغ
صداقت را به جای ریاکاری
شادی را به جای غم
دانایی را به جای نادانی
شعور را به جای خرافه
بخشش را به جای ستم
مهر را به جای کینه
وخدا را به جای اهریمن
ستایش نماییم...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جملات زیبا , مناسبت , نوروز


تاريخ : پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است.

اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما" آن روز نوروز بوده است.

مسلما" بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز ، روز آفرینش است .

هرگز خدا جهان را و طبیعت را ، با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

مسلما" اولین روز بهار سبزه ها روییدن آعاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن

و این همه یعنی نوروز.

« دکتر علی شریعتی »

( هبوط در کویر ، ص ۵۰۴ )

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دکتر شریعتی , نوروز , مناسبت


تاريخ : شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

به کورش به آرش به جمشید قسم
                                    به نقش و نگار تخت جمشید قسم

که ایران همی قلب و خون من است
                                      گرفته ز جان از وجود من است...


نوروز

این یادگار نیاکان؛یادگار جمشید
بر همه ایرانیان خجسته و فرخنده باد.

 
نوروز هدیه و یادمان گذشته دور ، یکی از پایه های هویتی و افتخار دیرینه ما ایرانیان می باشد.

دورد به روان پاک نیاکان ما.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شادباش , مناسبت , نوروز


تاريخ : شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۸:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()

به نام ایزد یکتا

آغازسال 1394 بر همه

ایرانیان همایون باد...



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شادباش , مناسبت , نوروز , عکس


تاريخ : شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤ | ٦:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : گروه همایون | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.